تبليغاتX
عین. شین. قاف

عین. شین. قاف

سلام  من برگشتم ولی این بار با مهدیمنو مهدی تصمیم گرفتیم که به یاری خدا با هم بنویسیم.

ببخشید بابت این چند وقت اینجوری شد

به قلم سمیرا در یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 15:57 | لینک ثابت |

تتاا

اااااااااااااااااااااا

اااااااااااااااااااا

غغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

لللللللللللللللللل

للللللللللللللللللللل

ییییییی

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت : نخوان ، خوانده نمی شود...

دفتر زندگی من پر از صفحه های ناخواناست

پ.ن: مادرم گفت : سمیرا کاش به دنیا نمی امدی!!

آه او نمی داند که دخترکش سالهاست که به این حرف رسیده است....

پ.ن: مشکل دار شده ام اگر امکان دارد برایم دعا کنید .. ترحم نمی جویم ، ترحم نفرماید

پ.ن: اگر دگر بار بروز نشدم می توانید مرا در خاطرها ول کنید

خلاص....

بهترین روزها ازان تو...

به قلم سمیرا در جمعه 28 تیر1387 ساعت 20:55 | لینک ثابت |

 طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

       زسمت مشرق جغرافیای انسانی

 دوباره پلک دلم می یرد

 نشانه چیست؟

       شنیده ام می آید کسی به مهمانی

 کسی که سبزتر از هزار بار بهار

 کسی،شگفت،آنچنان که می دانی

 کسی که نقطه آغاز هر چه پرواز است

 تویی که در سفر عشق خط پایانی

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پانوشت:هیس هیس ! صدای پچ پچ مسافری به گوشم می خورد

 که چشم ، به سبزترین نقطه زمین دوخته است

 لحظه ی وداعشان سخت دیدنی ست ...

 من هم شبی را به ضیافت جم کران امده ام

 تا شاید خبری از او بگیرم

 کسی نیست خبر دارمان کند؟؟؟

به قلم سمیرا در یکشنبه 23 تیر1387 ساعت 18:5 | لینک ثابت |

 

می شناسمت

چشمهای تو

میزبان آفتاب صبح سبز باغهاست

می شناسمت

واژه های تو

کلید قفل های ماست

می شناسمت

آفریدگار و یار روشنی

دستهای تو

پلی به رویت خداست

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  پانوشت : به قول یکی از دوستان، عجب قلمی دارد این کدکنی...

 

به قلم سمیرا در یکشنبه 16 تیر1387 ساعت 23:22 | لینک ثابت |

-کسی که با خداقهر است،هرگز با خودش آشتی نمیکند.

-ما خلیفه خداییم،مثل خدا باشیم،قابل دسترس،درهمه جاوهمه گاه

-آنکه خدارااز زندگی اش سانسورکند همیشه دجار خودسانسوری

خواهد بود

-خدااز آنکه روزهایش بیهوده می گذرد،نمی گذرد.

-بیهوده گفته اند تنها "صداست" که می ماند،تنها "خداست "

که می ماند

-روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد،خود را به خوبان بخشید

-برای اثبات کوری کافیست که انسان چشمهای نگران خدا نبیند

-شکسته های دلت را به بازار خدا ببر،خدا،خود بهای شکسته دلان است

-به چشمهای خود دورغ نگوییم،خدا دیدنی است

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 خوبان سلام

   از اینکه در پست قبلی نتوونستم بهتون سر یزنم پوزش میخوام

   باور کنید وقتشو نداشتم ولی همچنان به یادتون بودم

   امیدوارم کوتاهی پیشامده  رو جبران کنم .

 

به قلم سمیرا در دوشنبه 10 تیر1387 ساعت 14:13 | لینک ثابت |

ستاره می گوید

دلم نمی خواهد غریبه ای باشم

میان آبی ها

ستاره می گوید

دلم نمی خواهد صدا کنم اما

هجای آوازم به شب درآمیزد

کنار تنهایی ها و بی خطابی ها

ستاره می گوید

تنم درین آبی دگر نمی گنجد

کجاست آلاله که لحظه ای امشب

ردای سرخش را

به عاریت گیرم

رها کنم خود را

ازین سحابی ها

ستاره می گوید

دلم ازین بالا گرفته می خواهم بیایم آن

پایین کزین کبودینه ملول و دلگیرم

خوشا سرودن ها و آفتابی ها

                   کدکنی

به قلم سمیرا در شنبه 1 تیر1387 ساعت 11:23 | لینک ثابت |

ای کاش که در این دنیا

می شد از طرف حسی نامرئی

عشق را تفسیر کرد

کاش می شد از ساقه ای نیلوفر

بالا رفت

و در بالاها همچو سیمرغی

در افسانه ای رویا ها

سیر کرد

کاش می شد از پرتوی آفاق

کمی رنگ محبت برداشت

و چون باریدن باران

بر این دنیا ریخت

تا که شاید سختی این دلها

کمی نرم گردد

کاش در این دنیا آدمی دردآشنا

بود یا که با دگرآدمیان

همراه بود

ولی افسوس که در این

کره ی خاکی

همگان در فکر خودند و غافل

از مردن

و باز هم افسوس که این کاش ها

همه در اندیشه گذرمی کنند

و سپس محو می گردند

این چه دنیایست...

این چه دنیایست که هرگز نتوان

آن را که وسعت دریاست

پیمود و به آن شهرخیالی

که بشر سخت در تلاطم پیدا کردن

آنست رسید.

به قلم سمیرا در پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت 15:32 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://14578.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design